تبليغاتX
غربت نامه - روح آواره
 
غربت نامه
 
 
تومیپرسی زمن حال دل غمدیده ات چون شد..........دلم شدخون وخون شدآب وآب ازدیده بیرون شد
 

نیمه شب بود و غمی تازه نفس،

ره خوابم زد و ماندم بیدار

،ریخت از پرتو لرزنده ی شمع،

سایه ی دسته گلی بر دیوارهمه گل بود

، ولی روح نداشت!

سایه ای مضطرب و لرزان بود،

چهره ای سرد غم انگیز وسیاه،

گوییا مرده ی سرگردان بود

.شمع خاموش شد ازتندی باد

،اثر از سایه به دیوار اند.

کس نپرسید: کجارفت؟که بود؟که دمی چند در اینجا گذراند!

این منم خسته در این کلبه ی تنگ

 جسم  درمانده ام از روح جداست!

من اگر سایه ی خویشم ، یا رب

،روح آواره ی من کیست ؛ کجاست؟     

                                           فریدون مشیری

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت   توسط یدی  | 
 
  بالا  


www.irLearn.com