تبليغاتX
غربت نامه - طوفان
 
غربت نامه
 
 
تومیپرسی زمن حال دل غمدیده ات چون شد..........دلم شدخون وخون شدآب وآب ازدیده بیرون شد
 
طوفانی بود سخت سرد و سخت بنیان کن

حصار ها فرو انداز و نه برگ و شاخه که گفتگوی از برکندن ریشه و بن بود

این به عمری گذشت ار چه چند دیده بر هم زدن نبود شاید

گویی نه آذرخش که شکست آسمان بود

گویی نه باران که سیل

نه هر چه در نظر آید که فراتر از آن

.....

این همه بگذشت

.....

به چند روز پس از آن

نسیمی می وزید

گلی تازه از میان آوار سر برآورد

شادمان از اثر شبنم برگ نخستین

با نگاهی اندیشناک و اسف آلود به دور خود نگریست

آهی کشید که

کاش این درخت همجوار نیز می دانست زندگانی چه زیباست

اگر او را چنین آگاهی بود

هرگزش آیا شاخ و برگ خویش این گونه می شکست

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط یدی  | 
 
  بالا  


www.irLearn.com