تبليغاتX
غربت نامه - سوگند
 
غربت نامه
 
 
تومیپرسی زمن حال دل غمدیده ات چون شد..........دلم شدخون وخون شدآب وآب ازدیده بیرون شد
 
در ان هنگام که دستان نسیمی سرد

ز روی سنگفرش هر خیابان

می برد پوسیده برگی زرد

در این اندیشه می مانم

اگر روزی بیفتم از دو چشمانت

کدامین باد خواهد برد ؟

تن زرد فروپاشیده من را

نمی دانم پس از مرگم

که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من

سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه

 ولی سوگند به جان دلبرت سوگند

مرا هم یاد کن آن شب

که من در زیر خاک سرد

تنهای تنهایم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط یدی  | 
 
  بالا  


www.irLearn.com