که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من
سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه
ولی سوگند به جان دلبرت سوگند
مرا هم یاد کن آن شب
که من در زیر خاک سرد
تنهای تنهایم
|
غربت نامه
|
||
|
تومیپرسی زمن حال دل غمدیده ات چون شد..........دلم شدخون وخون شدآب وآب ازدیده بیرون شد |
ز روی سنگفرش هر خیابان
می برد پوسیده برگی زرد
در این اندیشه می مانم
اگر روزی بیفتم از دو چشمانت
کدامین باد خواهد برد ؟
تن زرد فروپاشیده من را
نمی دانم پس از مرگمکه آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من
سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه
ولی سوگند به جان دلبرت سوگند
مرا هم یاد کن آن شب
که من در زیر خاک سرد
تنهای تنهایم
|
|